ناصر خسرو

65

گشايش و رهايش ( فارسى )

الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ » « 1 » همىگويد : برابر نباشد دانا با نادان ، ياد كنيد خردمندان . پس جسم‌هاى ما بهتر از اين عالم نادان است ، و چون مر اين دو چيز شريف را ، كه نفس و عقلند ، با اين تن كثيف پيوسته يافتيم كه جزو اين عالم است دانستيم بدين دليل كه نفس و عقل كل كه نفس‌هاى ما و عقل‌هاى ما از ايشان خيزند و جزوىاند از ايشان همچنين با اين عالم پيوستگى دارند كه نفس‌هاى ما با جسم‌هاى ما كه جزوىاند و اين عالم بديشان پايدار و زنده گشته است [ 58 ] چنان كه جسم ما به نفس و عقل ما پايدار و زنده و شريف گشته است ، اما جسم ما از اين عالم شريف‌تر بدان است كه اين عالم از عقل و نفس بر مثال درخت از تخم خويش است و مردم از او بار است ، هر چند درخت از بار بزرگ‌تر باشد به چشم معنى تخم جملگى در بار درخت است كه پيدا آيد نه درخت ، و چون عالم را از اين دو صفت كه گفتيم فايده‌دهنده و فايده‌پذير است به شكل و صورت آن عالم را كه تخم اين عالم است صفت همين باشد ، چه اگر آن كه لطيف و پوشيده است كه عالم علوى است بر اين صفت نبودى از اين كثيف آشكارا كه عالم جسمانى است و از آن عالم پيدا آمده است بر اين صفت نيامدى . پس گوييم آن عالم لطيف را نيز همين دو صفت بايد : فايده‌دهنده و فايده پذيرنده ، فايده‌دهنده عقل است و فايده پذيرنده نفس چنين كه در اين حال ظاهر مىبينيم كه نفس نادان به فايده پذيرفتن از عقل همى دانا شود ، اگر كسى گويد : « چه دليل است بر آن كه عالم لطيف جز عقل و نفس نيست كه يكى فايده‌دهنده است و يكى فايده پذيرنده هيچ دليل هست ، و چنين كه در اين عالم بسيار چيزها

--> ( 1 ) . زمر ، 9 .